تبليغاتX
آنقدر از یاد رفتم که شاعر شدم

آنقدر از یاد رفتم که شاعر شدم


 

دیدی چی شد ؟!؟!هی اومدی و رفتی . هی مهربونی ... هی دلبری ... نزدیک نزدیک شدی ...امشب کجایی که ببینی پری تو رو می برن ... دقیقا همین امشب زنی پشت گوشی می گه " مشترک مورد نظر در دسترس ..." همه چی همین امشب داره رنگ فاصله می گیره ... دقیقا همین امشب جدایی متولد می شه ... فقط تویی که می دونی معنی "..." چیه ... فقط با تو گفتم که دلم از کجا پره ... حالا کی میای که بخونی ؟! شاید وقتی می گن "...رفته گل بچینه "... کاری نکن همین امشب که آخر همه چیه آخر منم باشه ...

انگار خدا رو ندارم ...

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386 11:18 بعد از ظهر توسط باران |